«ام داوود»  

 
سید علی یک سال و نیم سن داشت. بچه­ای نارَس بود و بدن نحیفی داشت. آرام در آغوش مادرش جا گرفته بود. وقتی با مادرش حرف زدیم، گریه و یا گلایه­ای نمی کرد و صدایش در نمی آمد. مادرش با وجودی که سنی نداشت، اما از داغ او پیر شده بود. صورت تکیده و خسته­اش زیر نقاب چادر مخفی شده بود. آمده بود که شفای نوزادش را در این مراسم بگیرد؛ شفای سیدعلی را. آن وقت بود که فهمیدیم سیدعلی کوچک­ترین معتکف امسال است.
    چندی نگذشت که همه را دور خودش جمع می کرد، اما با دیدنِ

ادامه مطلب  

داستان کوتاه راننده  

کنار خیابون ایستاده بودتنها ، بدون چتر ، اشاره کرد مستقیم ...جلوی پاش ترمز کردم ،در عقب رو باز کرد و نشست ، آدمای تنها بهترین مسافرن برای یک راننده تنها ، - ممنون - خواهش می کنم ...حواسم به برف پاک کنای ماشین بود که یکی در میون کار می کردن و قطره های بارون که درشت و محکم خودشون می کوبوندن به شیشه ماشین ، یک لحظه کوتاه کافی بود که همه چیز منو به هم بریزه ،و اون لحظه ، لحظه ای بود که چشم های من صورتش رو توی آینه ماشین تماشا کرد ،نفسم حبس شد ، پام ناخودآ

ادامه مطلب  

روز پزشک مبارک  

«ومن احیاها فکانما احیا الناس جمیعا»
هرکه نفسی را حیات بخشد مثل آن است که همه مردم را حیات بخشیده است.
در دین مبین اسلام دانش پزشکی همسان علم دین و از شریف ترین علوم به شمار آمده است. تا جائیکه حضرت امام جعفر صادق(ع)می فرمایند: "پزشکان حاذق و مورد اعتماد، هم ردیف فقهای بصیر و دانا هستند". در کشور عزیز ما نیز،‌ طبابت و طبیب همواره از قداست و احترام زیادی برخوردار بوده و اهمیت و توجه ویژه دیرپای ایرانیان به این علم، سبب شده قله‌های علم پزشکی توس

ادامه مطلب  

آنیک نوشته :.....  

واااااااای استیوبازکه کلی هندونه زدی زیربغلمبایدمراقب باشی ازپل ردمیشی چون ازاین به بعدبرف وبارونه وپل چون اهنیه لیزمیشه وخدای نکرده زمین میخوری
......
نه من عادتمه اولش که با مثلا مریم دوستم یا مهتاب تا وقتی که دوستیشون را به هم نزدند مدام ازشون تعریف می کنم بعد که رفتند کلی فحش می بندم نافشون
برای شما هم برای بعدها می گند معروفه
دارم برات
حالا صبرکن
---------------
آره اون پل هوایی نزدیک دانشگاه که ازدماغم دراومد چون تاکسی هردوسوی پل نگهمیداره ب

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1